کمدی ِتراژدی باره ها
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 3:08
برای انتخاب طبیعی یه داستان معروفی هست که میگه یه پروانه های سمی با رنگای خاصی بودند که وقتی پرنده ها اونارو میخوردن، مسموم می شدن! عکس استفراغ پرنده هارو هم توی کتاب گذاشته بود!!! پرنده ها به مرور متوجه
کمدی ِتراژدی باره ها
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 5:18
برای انتخاب طبیعی یه داستان معروفی هست که میگه یه پروانه های سمی با رنگای خاصی بودند که وقتی پرنده ها اونارو میخوردن، مسموم می شدن! عکس استفراغ پرنده هارو هم توی کتاب گذاشته بود!!! پرنده ها به مرور متوجه شدن دیگه پروانه های این رنگی رو نخورن! حتی اگر از گرسنگی داشتن میمردن!!!! نمی دونم چرا انتخاب طب...
از اول هم چیزی وجود نداشت!
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 15:05
شب ها ساعت ها با خودم مرور می کنم ... اگر بعد از زنگ تلفن صدای تو را شنیدم، اگر روی صفحه گوشی، مانیتور سلامی ظاهر شد و فرستنده اش تو بودی ... چه چیزایی هست که باید بدونی ... چه چیزهایی رو باید توی صورتت فریاد بزنم ... کدوم جمله ها رو با گریه بلند و هق هق، کدوم جمله ها رو با گریه آروم، کدوم جمله ها
اطلاعات نصفه نیمه
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 15:05
این روزها،آدم نمیداند تنبل شده است یا فیلسوف! نمی داند درگیر بازی های ذهن شده است یا به بینش خاصی رسیده است! نمی داند متوهم شده است یا آرام؟! اصلا آدم وقتی با خودش حرف می زند، نمی داند با خودش حرف می زند یا با کسی دیگر!!!!!!!!!! + نوشته شده در دهم دی ۱۳۹۵ توسط دت |
تشییع جنازه ...
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 15:05
به مرور میپذیرم که با حذف خیلی از دغدغه ها، زندگی خیلی آرامتر میگذرد .... با نصب یک تابلوی " تعطیل است"! سکوت و سکون و تنفس به زندگیم باز میگردد اگر "زنجیر در" را بیندازم! اگر هیچ اسمی، مرجع ضمیر " او " در جمله هایم نباشد! وقتی دلم را به هر چیزی جز یک آدم، عادت بدهم. + نوشته شده در بیست و یکم دی ۱۳۹...
هیئت دولت: عزای عمومی
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 15:05
خداوندا ... تو را سپاس. خداوندا ........... سپاس................... سپاس از فراموشی! سپاس از انسان نسیان گر. سپاس که مرا انسان فراموشکار آفریدی. که اگر فراموش نمیکردم فراموشی ها را، سخت تر می گذراندم سختی ها را! که اگر پس از دو سه روز، التهاب و سوگواری، فراموش کردن ها را فراموش نمی کردم، سختی ها،
ولیعصر ...
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 15:05
گاه تلخی هایی را در شهرم میبینم، که ایمان می آورم! ایمان به خدا ... به دین .... به ولی عصر ... به دعا ... هستند، چون معجزه ای و چیزی جز این نیست! که اگر اختیار ما به خودمان بود و به انتخاب هایمان، هر ثانیه به هزاران دلیل، عزای عمومی بود! + نوشته شده در دوم بهمن ۱۳۹۵ توسط دت |
برانگیختگی ...
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 15:05
باید خیلی چیزها را پذیرفت. حتی اگر واقعا و به دور از هر جبهه گیری و موضع گیری، قابل پذیرش نیست، انکار هم نکنیم! ذهنم، بدنم، شرایطم، روزهایم انگار دچار " گازگرفتگی" شده است! مونوکسیدکربن. همان که میل اتصالش به هموگلوبین از اکسیژن بیشتر است و در رقابت اتصال، پیروز میدان است! همان گازگرفتگی شیرین و ل
توهم توطئه ...
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 15:05
یک چیزهایی میسازند که آدم فقط بیشتر در دام مقایسه می افتد .... ترور ذهنی انفورماتیکی!!! + نوشته شده در سوم فروردین ۱۳۹۶ توسط دت |
زنی که دارد تمام میشود ....
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 15:05
و من گویی دارم تمام میشوم. صداها و روزها اینگونه می گویند. خبرهایی که می آیند ... گویی این حیرانی ها دارد به اتمام می رسند. آشفتگی و انتخاب های اشتباه که به جسم هم سرایت کرد! حمله به خود ... و من چشم به راه روزهای شیرین بودم. خواب های رنگی .... اما پایان انتظار هم شیرین است! از پایان هم خشنودم و
بودن سخت است!
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 15:05
بودن سخت است. زن بودن گویی سخت تر. باور را نفس کشیدن، مزه مزه کردن، سخت است/ آنقدر که انگار باید بی خیال شوی ... حتی خیالش هم تو را از پا می اندازد. اما ... اما کافیست حتی فقط و فقط یکی از هزاران سلول مغزت این را نخواهد! باور نکرده باشد/ همین یک کوچکترین ذره، کار توی ملیاردها سلولی را می سازد! همین